
خیلی وقت ها در روابط صمیمی و نزدیک خود با افراد پرخاشگر و خشمگینی روبرو می شیم که خیلی دوست داریم دلیل هیجانات اونا رو درک کنیم و ازشون مراقبت کنیم.
در این مطلب قصد دارم با نگاه متفاوتی بهتون توضیح بدم در دنیای درون روانی افراد پرخاشگر و عصبانی چی می گذره.
خب ابتدا باید بگم نگاه ما به یک فرد خشمگین و پرخاشگر چطوریه؟
فردی پوست کلفت که بی هیچ فکری فقط آسیب میزنه و می ره؟؟!!
چه نیازی به این همه خشم و پرخاش هست، چرا راحت برخورد نمی کنه با اتفافات؟
به نظر میرسه کسی که عصبانیه و پرخاش میکنه، یک فرد آسیب رسانه که نه محبت میکنه و نه نیازی به محبت داره…
اما ویلفرد بیون، نظریه پرداز مکتب روابط موضوعی و شاگرد ملانی کلاین در نظریاتش در مقالات مختلف بیان میکنه که فرد پرخاشگر از فرط تشنگی ذره ای محبت با والد پرخاشگرش همانندسازی میکنه تا درد این نیاز را کمتر حس کنه و حتی نیاز را به اطرافیان نیز فرافکنی کنه تا از رنجش کمی بکاهه…
ساده تر بگیم تو دوران کودکی جایی که نیاز به مراقبت و محبت نیاز داشتن، بجاش پرخاشگری والدین خودشون رو دیدن و روانشون یاد گرفته مثل والدینشون پرخاشگر بشن
آره، فرد پرخاشگر، حمله میکنه و آسیب می زنه چراکه تنها راهیه که میدونه، برای فریاد نیازش؛ نیاز به محبت و مراقبت بلده،
خشم براشون دیواریه که درد و رنج نیاز را مخفی میکنه،…
حالا راهکار چیه در این مواقع؟؟!!
همدلی ، تنها همدلی می تونه مرهمی باشه بر این نیاز ، همدلی دقیقا چیزیه که این افراد برای فرونشاندن خشمشون بهش نیاز دارن.
بیون بیان میکنه کسی که خشم را تجربه و آن را به بیرون فرافکنی میکنه ، در وضعیت مهارنشده قرار داره، مانند مظروفی است که ظرفی ندارد، نیاز به کسی داره که او را بفهمه انرژی اش را دریافت و مهار کنه، وقتی افراد مهم زندگیش این کار را برایش نکرده اند، عمدتا روانکاو کسی است که او احتیاج دارد.
اگر توانستید در این موارد همدلی کنید، خواهید دید بتدریج چه معجزه ای رخ می دهد…